شمس الدين محمد بن محمود آملي
332
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و مرواريديكه در او اندك زردى باشد بهتر پسندند بواسطه آنكه بدانرنك بيشتر آبدار بود و برنك سفيد خالص آبدار كمتر افتد و اصل آبدارى مرواريد از آن باشد كه پوست بيرون او سطبر باشد و هر چند پوست سطبر باشد آبدارتر باشد و آبدارى او پايندهتر . اما سفيد آبدار كه بستاره ماند شفاف و صافى كه اصلا هيچ رنك غريب با او نباشد همچو قطره آب آن را در خوشاب خوانند و آن بهتر از همه باشد و نجم نيز گويند . و اگر سفيدى او در رنك شير باشد آن را شير فام گويند و اگر اندكى زردى با او باشد او را تبنى خوانند و اگر اندك زردى باشد با سرخى زند آن را وردى خوانند و اغلب مرواريد تبنى و وردى باشد و نوعى از مرواريد هست كه سپيدى او اندكى با سبزى زند و چون برابر روشنائى بدارند مانند قوس و قزح نمايد آن را رصاصى خوانند و برو اعتمادى نباشد چه آب او زود برود و نوعى باشد كه به رنك فقاع كه با سرخى او اندك تيرگى باشد آن را فقاعى خوانند و باشد كه برنك موم باشد ميان سبزى و زردى آن را شمعى گويند . و اگر اندكى با سياهى زند آن را رمانى خوانند و اگر برنك پوست عدس باشد سبز خاك رنك آن را عدسى گويند و نوعى باشد برنك زيتون آن را نحاسى گويند و بهترين انواع او بحسب شكل آنست كه گرد مطلق باشد و آن را به تازى مدحرج خوانند و به پارسى غلطان و بعد از آن آنكه به درازى ميل دارد آن را اهليلجى و علامى خوانند . و اگر هر دو سوى او يكسان نباشد آن را بيضى خوانند و اگر ميل به پهنى دارد آن را شلجمى خوانند . و اگر ميان سطبر باشد و هر دو طرف او باريكتر آن را زيتونى خوانند و ترنجى هم نزديك باشد بزيتونى الا آنست كه يكطرف او باريكتر باشد و ديگرى پهن آن را مسطح خوانند و مقعد .